برخورد ها با عثمانی در زمان شاه طهماسب
پس
از مرگ سلطان سلیم (926 ه0ق ) و جانشینی سلطان سلیمان اول ( ملقب به
سلیمان باشکو به مقتدر ) امپراطوری عثمانی قدرت بیشتری یافت ، در واقع
فتوحات سلطان بایزید اول و سلطان سلیم اول ، سلیمان را چه در شرق و چه در
غرب در موقعیت سیاسی و نظامی ممتازی قرار داد ، به طوریکه امپراطوری عثمانی
در دوره ُ او به منتهای قدرت و وسعت خود رسید . سلطان سلیمان در اوایل
سلطنتش بیشتر به مشکلات داخلی و سرکوبی شورش مصر و نبرد با مجارها پرداخت
به این ترتیب تا سال 940 ه0ق فرصت پرداختن به مسائل همسایهُ شرقی خود نیافت
. اما استقرار صلح میان عثمانیان و مجارها سلطان سلیمان را از گرفتاری در
اروپا رهایی داد و متوجه آناتولی و شرق امپراطوری خود یعنی صفویان کرد .
دلایل جنگ عثمانیان و صفویان در زمان شاه طهماسب اول :
1. اگر چه دیاآبا د پس از چالدران به تصرف عثمانیها درآمد اما مرکز و جنوب عراق ( بغداد _ بصره ) هنوز در دست صفویان بود 0
2. تداوم تحریکات صفویان در ایجاد قیامهای ترکمن در آناتولی
3. شورش و یاغی شدن اولامه سلطان تلکو حاکم آذربایجان بر شاه
طهماسب و پناهنده شدن او به دربار عثمانی و وادار کردن امپراطوری عثمانی
جهت حمله به ایران .
4. دوری شاه طهماسب از مرکز حکومت به سبب گرفتاری او درماورالنهر و خراسان .
پادشاهان عهد صفوی:
شاه اسماعیل اول شاه طهماسب اول شاه اسماعیل دوم سلطان محمد
خدابنده شاه عباس اول شاه صفی اول شاه عباس دوم شاه سلیمان شاه سلطان حسین
شاه طهماسب دوم شاه عباس سوم
درگیریها و رویاروئیهای خارجی در زمان شاه تهماسب
پس از شکست چالدران و نتایجی که از آن بوجود آمد و از جمله
بی اعتنائیهای شاه اسماعیل نسبت به امور مملکت در اواخر حکومت ، سوء
استفاده های رهبران و سران قزبالش از وضع موجود ، کشور و کم سن بودن شاه
جدید تهماسب سبب گردید که دشمنان خارجی بار دیگر مرزهای ایران را عرصه تاخت
و تاز خود قرار دهند 0
1.رویارویی شاه طهماسب با ازبکان و مقدمات جنگ جام
ازبکان پس از اطلاع یافتن از فوت شاه اسماعیل ( 930 ه 0ق ) و
اختلاف میان سران قزبالش ، موقع را مغتنم شمرده از جیحون گذشتند و متوجه
خراسان شدند . مجموعه اتفاقات و درگیری ها ، عاقبت به جنگ جام و پیروزی
ایرانیان انجامید .
2. جنگ شاه طهماسب با عثمانی و صلح آماسیه .
پس از مرگ سلطان سلیم (926 ه0ق ) و جانشینی سلطان سلیمان اول (
ملقب به سلیمان باشکوه و معروف به مقتدر ) امپراطوری عثمانی قدرت بیشتری
یافت ، در واقع فتوحات سلطان بایزید اول و سلطان سلیم اول ، سلیمان را چه
در شرق و چه در غرب در موقعیت سیاسی و نظامی ممتازی قرار داد ، به طوریکه
امپراطوری عثمانی در دوره ُ او به منتهای قدرت و وسعت خود رسید . سلطان
سلیمان در اوایل سلطنتش بیشتر به مشکلات داخلی و سرکوبی شورش مصر و نبرد با
مجارها پرداخت به این ترتیب تا سال 940 ه0ق فرصت پرداختن به مسائل همسایهُ
شرقی خود نیافت . اما استقرار صلح میان عثمانیان و مجارها سلطان سلیمان را
از گرفتاری در اروپا رهایی داد و متوجه آناتولی و شرق امپراطوری خود یعنی
صفویان کرد . وقایع پیاپی به درگیر شدن دو طرف در جنگ و سپس برقراری صلح
آماسیه انجامید.
خلافت عثمانی و عوامل انقراض آن
دولت عثمانی با دوامترین خلافت درطول تاریخ بوده است. به
راستی رمز دوام و پایداری این خلافت تا مدت مدیدی چه بوده است؟ متفکرین و
تحلیلگران درزمینه حکومتها و خلافتها، رمز بقای هر حکومتی را در تمدن و
اجرای عدالت خلاصه نمودهاند. حال باید دید که این دو چیز درعهد خلافت
عثمانی تا چه حدی بوده است و علت اصلی انقراض و فروپاشی این امپراطوری
پرقدرت چه بود؟بعد از تحقیق اجمالی در مورد این خلافت به این نتیجه خواهیم
رسید که مهمترین سبب بقای این حکومت، اسلامی بودن آن بوده و بطور حتم
میتوان گفت: کسانی باعث پیشرفت این حکومت شدند که پایبند قوانین و اصول
اسلامی به معنای کامل آن بودهاند. بنابر گفته اکثر مورخین و متفحصین
قضایای امت اسلامی، این اوضاع اسفباری که در امت اسلامی مشاهده میشود از
زمان انقراض خلافت عثمانی شروع شد.
با توجه به اهمیت مسأله لازم است مقداری با این خلافت اسلامی و سرمایۀ از دست رفته آشنایی پیدا کرده و عوامل انحطاط آن را دانست.
در این مقاله بطور مختصر دلایل شکست و انقراض حکومت اسلامی
عثمانی مورد بررسی قرار میگیرد. اما قبل از پرداختن به اصل موضوع، مقداری
از خصوصیات ترکان و ویژگیهای حکومت عثمانی ذکر میشود.
بعضی از ویژگیهای ترکان عثمانی:
1- عثمانیها ازنسل ترکها میباشند و جزء مشهورترین نژادهای
جهان بشمار میرفتهاند که دارای جمعیتی زیاد، قدرتی عظیم، فتوحاتی کثیر و
تاریخی نمونه بودهاند.
2- ملتی بیدار، دارای فکری بلند و حماسی و روحیهای جهادی
بودند. مفاسد اخلاقی و اجتماعی که دیگر گروهها به آنها مبتلا بودند دراین
گروه کمتر دیده میشد.
3- از مهارت و نیروی جنگی خاصی برخوردار بودند که از آن در
تشکیل لشکرها و ساختن سلاحهای مدرن آن روز استفاده کردند بطوری که در
نتیجه همین مهارتها و تکنیکهای جنگی توانستند حاکمیت بر سه قاره بزرگ جهان
( اروپا- آسیا- آفریقا) را بدست بگیرند. دولت عثمانی به حدی از فتوحات پیش
رفت که تمام شهرها و مکانهای معروف دنیا تحت سیطره و حکومت آنان درآمد.
اروپا با شنیدن نام آنها برخود میلرزید، پادشاهان بزرگ
اروپائیان در مقابل پادشاهان عثمانی زانو زدند، هنگام ورود ترکهای عثمانی
به یکی از مناطق، مسیحیان آن منطقه از هیبت آنان از به صدا درآوردن
ناقوسهای کلیسای خود خودداری میکردند.
پاپ رهبر مسیحیان هنگامی که از مرگ سلطان محمد فاتح رحمهالله مطلع شد دستور ادای نماز شکر به مدت سه شبانهروز صادر کرد.
4- از بهترین موقعیت جغرافیایی برای حکومت جهانی برخوردار
بودند. زیرا آنها در جزیره بالکان بودند که از این جزیره قاره آسیا و اروپا
در کنترل آنان بود. پایتخت حکومتی آنان درمیان دریای سیاه و دریای
مدیترانه که پل ارتباطی آسیا و اروپا به شمار میرفت قرار داشت؛ بطوری که
ناپلئون در مورد قسطنطنیه که پایتخت حکومت عثمانی بود میگوید: «اگر تمام
دنیا تحت سیطره یک دولت و حکومت میبود، مناسبترین شهری که باید به عنوان
پایتخت قرار میگرفت شهر قسطنطینیه بود».
در مورد چگونگی شکلگیری حکومت عثمانی (بطور اختصار) باید گفت
“ارطغرل” پدر عثمان “مؤسس حکومت عثمانی” در زمان حمله مغول، با خاندان و
قبیله خود که حدود 400 نفر بودند در حال فرار بوده که در راه با صحنه جنگ
گروهی از مسلمانان سلجوقی با مسیحیان مواجه شد. با افراد اندکی که داشت به
نصرت و یاری لشکر مسلمانان شتافت و آنها را از شکست حتمی نجات داد.
در نتیجه، سلطان سلجوقی به خاطر این کار ارطغرل، سرزمینهای
غربی اناتولی را در اختیار وی گذاشت، بعد از ارطغرل فرزندش عثمان قیادت قوم
را در دست گرفت و به این صورت سلسله خلافت عثمانی قدم به عرصه سیاسی گذاشت
وافتخاراتی را برای امت اسلامی آفرید که درنوع خود بینظیر بود. با ایمان و
اقتداری که داشت عرصه را بر مسیحیان و رومیها تنگ کرده بود. مردانی همچون
سلطان محمد فاتح را در دامان خود تربیت کرد که افتخار فتح قسطنطنیه که
بنابر بشارتهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم آرزوی هر حاکم مسلمانی بود
را نصیب خویش نمود. تاریخ اسلامی یکی از بهترین روزهای حیات خود را در این
دوران پشت سر گذرانید.
خلافت عثمانی منسوب به عثمان بن ارطغرل میباشد.
آغاز انقراض خلافت عثمانی
اروپا همواره وجود حکومت عثمانی را خطری بزرگ برای آینده خود
میدانست، لذا همواره به فکر ترقی و سبقت از دولت عثمانی بود، این در حالی
بود که ملت ترکها (عثمانیها) این توان و نیرو را داشتند که در میدان علم و
تکنولوژی، ازمسیحیان گوی سبقت را ربوده و قبل از اینکه اروپا زمام امور را
به دست گرفته و انسانیت را به طرف بدبختی سوق دهند، آنها با بدست گرفتن
رهبری جهانی، انسانیت را به سوی حق و هدایت سوق دهند؛ اما متأسفانه این
آرزو به معنای کامل متحقق نشد و بعد از مدتی دولت عثمانی رو به انحطاط و
فروپاشی گرایید و به همان مرضهایی که باعث سقوط هر ملت و گروهی میشوند،
گرفتارشدند.
بعد از مرگ “سلطان سلیمان قانونی” بود که اوضاع حکومتی تغییر
کرده و شکوه و عظمت گذشته جای خود را به زوال و انحطاط داد و جای مردان
میدان جنگ را افرادی خوشگذران وعیاش گرفتند.
پروفسور بارنت میلر در کتاب “درپشت دروازههای باب عالی”
مینویسد: «بین سلیمان و جانشینان بلافصل او بطور ناگهانی فاصله عظیمی
بوجود آمد؛ زیرا آنها نه فرماندهان نظامی خوبی بودند ونه سیاستمداران
قابلی. آنها به واسطه زندگی توأم با انزوا و بیکاری، دچار افسردگی شده و
آرامش زندگی را در کارهای بیبندوباری و شهوترانی میجستند.»
“نوئل باربر” مؤلف کتاب “فرمانروایان شاخ زرین” دربارۀ انحطاط
امپراطوری عثمانی مینویسد: «مقامات عالی دولتی وسیلۀ مالاندوزی شده
بودند. شگفت آنکه این وضع تا قرن بیستم ادامه داشت. دیگر صحبت از یکی دو
سلطان نالایق که در هر سلسلهای وجود دارد نبود بلکه انحطاط به صورت یک خط
مستمر درآمده بود». درواقع میتوان گفت که بعد از سلطان سلیمان به جز افراد
معدودی بقیه سلاطین عثمانی، ضعیف و فاقد صلاحیتهای لازم برای فرمانروایی
بودند.
متن نامه “کوچوبیک” خطاب به سلطان مراد چهارم
نامۀ زیر که در سال 1040هـ ق توسط یکی از صاحبمنصبان دربار
بالکانی بنام “کوچوبیک” خطاب به سلطان مراد چهارم نوشته شده، بیانگر مطلب
فوق و موقعیت حکومتی دولت عثمانی میباشد که در این نامه دلایل ضعف دولت
عثمانی که بعد ا زدوران سلطان سلیمان قانونی ظاهر شده بررسی، و برای رفع
آنها پیشنهادهایی میکند:
«خاندان بلند آشیان سلطنت عظمی را ( که همواره مشمول لطف ازلی
باد) علمای ارجمند صدیق و مشتاق و بندگان فرمانبردار خاکسار جان نثارخدمت
کردند. امروز که حال امور مملکت دیگر شده و فتنه و آشوب و اغتشاش و نفاق از
حد گذشته، مترصد فرصت بودم که درعلل و دلایل آن تغییرات تأمل کنم و آنها
را به سمع عالی سلطان برسانم … ابتدا برحضرت سلطان معلوم و روشن باد که
مبدأ حسن نظام مملکت و جامعه، و علت ثبات مبانی ایمان و سلطنت اعتصام به
حبل متین شرع محمدی صلیاللهعلیهوسلم است و دیگر آنکه عنایت و لطف سلطان
شامل حال روحانیان باد که با مراقبت و از روی علم و معرفت به امور رعایایی
که خداوند متعال آنان را به دست سلطان سپرده رسیدگی میکنند، و همچنین شامل
حال سربازان که در جهاد جاننثاری میکنند. چه خوش است که سلطان، مردان با
ارزش را از هر طبقه گرامی و مردان بیارزش را خوار دارد.»
کوچوبیک اوج عظمت پرافتخار دولت عثمانی را درعهد سلطان سلیمان
قانونی با عبارات پرآب و تاب وصف میکند. ولی به این نکته نیز توجه میدهد
که نخستین نشانههای ضعف در دوران سلطنت او ظاهر گردید تا اینکه در زمان
جانشینهای وی به آن سرعت به ویرانی و زوال منتهی شد. وی این زوال را معلول
سلسله عللی میداند که دارای ربط متقابلند.
بررسی عوامل انقراض
حال بعد از بیان بعضی از ویژگیهای دولت عثمانی و بیان مختصری
از اوضاع حکومتی بعضی از حکام و سلاطین آن، علل سقوط این حکومت اسلامی را
در پرتوی نظریات بعضی از مؤرخین و دانشمندان اسلامی بررسی مینمائیم.
1- اروپائیان هر لحظه و ثانیه را برای پیشرفت در مراحل مختلف
اجتماعی و سیاسی غنیمت میشمردند اما مسلمانان نه تنها قدر ثانیهها را
نمیدانستند بلکه روزها و سالها را به هدر داده و ضائع میکردند. مثلاً
اروپا در زمینه فراهم کردن وسائل مورد نیاز ملت خود همواره در حال ابداع و
پیشرفت بود اما ترکان عثمانی در اواخر حکومت خود غیر ازخوشگذرانی به چیز
دیگری نمیاندیشیدند. ترکان از لحاظ صنعت هم در نقطۀ پائینی قرار داشتند
بطوری که گفته شده وقتی ترکها بالن در حال پرواز را در آسمان دیدند گمان
کردند که این کار نوعی سحر و جادو است.
2- بدترین مرض و مشکلی که حکومت و ملت عثمانی در اواخر، با آن
دچار بود، جمود علمی و جنگی آنان بود. آنها این فرمان خداوندی که «واعدوا
لهم ما استطعتم من قوة» و فرموده پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم که
{الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها} را از یاد برده بودند. دولت و
امرای عثمانی با توجه به برخوردار بودن از موقعیت جغرافیایی حساس که از هر
طرف در محاصرۀ دولتهای اروپائی قرار داشت باید این توصیه عمروبن عاص
رضیاللهعنه فرمانده مصر را نصبالعین خود قرار میدادند؛ آنجا که
فرمودند: «با توجه به کثرت دشمنان و چشم دوختن آنها به سرزمینهایتان، گویا
شما تا قیامت درحال جنگ هستید.»
یکی ازادیبان مسلمان بنام “خالده” جمود فکری ترکان را چنین
توصیف می کند «تا زمانی که فلسفه متکلمین اسلامی در دنیا رایج بود، علمای
اسلام در ترکیه به بهترین وجه، مسئولیتهای خود را انجام میدادند و دو
مدرسه سلیمانیه و سلطان محمد فاتح بعنوان مراکز علوم و فنون رایج به حساب
میآمدند، اما به محض اینکه غرب ( اروپا) خود را از بند فلسفه الهی آزاد
کرده و حکمت و فلسفه جدیدی را وضع کرد، علمای اسلام هیچگونه توجه و
اعتنایی به روش و برنامه غرب نکردند و با اعتقاد به اینکه علم فقط همان است
که در قرن سیزدهم میلادی بوده، پرداختن و توجه به هرگونه علم دیگر را
ممنوع قرار دادند و این طرز اعتقاد تا قرن نوزدهم میلادی بر نظام آموزشی
آنان حاکم بود.
متأسفانه این طرز تفکر فقط منحصر به علمای ترک عثمانی نبود
بلکه علمای دیگر هم در دیگر بلاد اسلامی بر همین اعتقاد بودند. در نتیجه
همین فکر و عقیده بود که عدم تحقیقات علمی در جهان اسلام همواره به عنوان
لکهای ننگین از دور هویدا و ظاهر بود. مسلمانان به جای بر طرف کردن این
معضل، مبتلا به سستی و کمبود و ضعف روحیه شدند و همین چیز باعث از هم
پاشیدگی شیرازه مسلمانان و تأثیر از دیگران شد.
3- اهمال و عدم توجه درانتخاب جانشین و سپردن امورخلافت بدست
افراد فاقد صلاحیت لازم که آگاهی کافی در زمینه اداره کشور و حکومت را
نداشتند.
4- خیانت وزیران و درباریان؛ حتی گاهی اوقات افراد مسیحی با نام اسلام وارد کاخ حکومتی شده و به مکر و حیله و توطئه میپرداختند.
5- ظهورجنگهای صلیبی ( که در نهایت همین جنگها باعث سقوط دولت عثمانی شد).
6- دولت عثمانی در یک وقت با سه حکومت بزرگ درشرق و غرب ( روسیه، آلمان و صفویان) مواجه بود.
7- عدم توجه سلاطین به مصالح ملت و جامعه
۹۴/۰۱/۲۱
۰
۰
پارسا فرخ زاد